محبوبم   باران چشمهای تو میبارد بر دلم ( شاهرخ )

 

 

محبوبم


باران چشمهای تو میبارد بر دلم

اشکهای گهر بار تو میچکد بر دلم

بیا ای یار شیرین زبانم ، به شهر باران

تا کنم دل و جان را ، فدای شیرین دلم


شاهرخ 94/08/27  ساعت 17:03








شیرین نازم  بوسه بر رویت زنم تا باده ی مستم دهی ( شاهرخ )

 

 

 

شیرین نازم



بوسه بر رویت زنم تا باده ی مستم دهی

بوسه بر لب میزنم تا بوسه ی نابم دهی

بوسه بر مه میزنم ، میکشم ناز تو را

بوسه بر چشمت زنم تا چشمه ی نابم دهی


شاهرخ 94/08/21  ساعت 00:42 بامداد



ادامه نوشته

مظهر عشقی دلبر زیبای من ( شاهرخ )

 

 

مظهر عشقی دلبر زیبای من

آرام جانی محبوب زیبای من

چون تو نباشی تاریکه دلِ تنگم

میمیرد ز هجرت تن تبدار من


شاهرخ 94/08/21  ساعت 00:12  بامداد




نفسم  قلب شیشه ایت را ( شاهرخ )

 

 

 

نفسم

قلب شیشه ایت را

پر از شراب سرخ عاشقانه

عشق نابم میکنم

تا مست شوی در آغوشم

تا ستاره بدمد در آغوشت

تا گلبوسه هایم بشکفت

بر لعل لبت

و عطر موهای سیاهت

و تن تبدارت

وجودم را به آتش کشد و

خاکسترم کند

بیا ای غزال دشت عاشقی

که شیر بیشه ی عشق

در انتظار تست

برای عاشقی کردن

برای بوسیدن و نوازش کردن

برای یکی شدن

روح و جسم جان


شاهرخ 94/08/20   ساعت 16:23

 





 

تا تو هستی ... ( شاهرخ )

 

تا تو هستی ...

خدا همراه عشق خواهد بود

و من نیز هم


شاهرخ 94/08/19 ساعت 15:40
 


غروب آفاقم  ( شاهرخ )

 

 

 

غروب آفاقم

در طلوع سحری دیگر

عاشقانه طلوع کن


شاهرخ 94/08/18 ساعت 1:15 بامداد

آمدن و رفتن  کار همیشگی دنیاست ( شاهرخ )

 

آمدن و رفتن

کار همیشگی دنیاست

پس مستانه  بیا و برو

آهسته و نرم نرمک

با خیالی عاشقانه

شاهرخ 94/08/16  ساعت 23:55

شبی خواهم آمد     و ترا در آغوش خواهم گرفت ....( شاهرخ )

 

 


شبی خواهم آمد

 

و ترا در آغوش خواهم گرفت ....



و لبم را بر لبت میگذارم و خواهم گفت:

 

هیس ، گله نگن ،

 

همه ی کابوسها تمام شد



و درگوشَت خواهم گفت :

 

 

برای همیشه مال من شدی ...



و من مالک

 

همه قلب و روح و جسم تو هستم ....



و تو تسلیمم خواهی شد ...




شاهرخ 94/08/16  ساعت 15:31








من تو را بدون مرز میخواهم ( شاهرخ )

 
 


 

من تو را بدون مرز میخواهم

از حصارها آزاد میخواهم

در این دنیای ممنوعه

ترا عاشق و رها میخواهم

آزادی عشق من و تو را

ز خدای عالمتاب میخواهم


شاهرخ 94/08/15  ساعت23:25


 

شب های تنهایی را طاقت بیاور ( شاهرخ )

Женщина в красном платье гуляет под дождем, светит фонарь, в небе - образ мужчины

 

شب های تنهایی را طاقت بیاور

گریزی از تنهایی نیست ...

کاش میشد

کاش میتوانستیم

تنها نباشیم شبها

شبهای بیقراری

سوزان در تب عشق

شبهای خواستنها

شبهای مهتابی

شبهای بوسه و آغوش

شبهای گرم وصال

در اوج بیقراری

بیا در شب یلدا

که تو را در انتظارم


شاهرخ 94/08/15  ساعت 17:04

ای گلواژه ی عشق ( شاهرخ )

 


ای گلواژه ی عشق

تک واژه ی عشق را

با تو

عاشقانه میسرایم

 

***

عشق من و نگاه تو

کرشمه های چشم تو

 چهره ی پر  ز ناز تو

دل من و سرای تو

 برده مرا بکوی تو

به چلچراغ عاشقی

بخاطر نگاه تو

به رمز و راز عاشقی

به لحظه های ناب تو

به عشق پر زناز تو

شاهرخ 94/08/15  ساعت 16:03

 













حقیقت تلخ بود  دیده ها تر ( شاهرخ )

 

 

 
 

 

حقیقت تلخ بود

دیده ها تر

تو جام بیاور

من اشک

تا بشوییم غمها را



شاهرخ 94/08/14  ساعت 00:10 بامداد

 

 

 

با خیالم  شبها و روزها  روح و جسمت را فتح میکنم ( شاهرخ )



با خیالم

شبها و روزها

روح و جسمت را فتح میکنم

و تو میشوی از آنِ من

در شبهای روشن


شاهرخ 94/08/12 ساعت 14:00


 



دریای من دلم تنگ است ( شاهرخ )

 

دریای من

 

 دلم تنگ است

دلم یک دامن میخواهد

و یک آغوش تنگ

دلم ترا میخواهد


شاهرخ 94/08/12  ساعت 20:28


دختر دریا  ترا بساحل دریا میبرم ( شاهرخ )

 

 

دختر دریا

ترا بساحل دریا میبرم

و در امواج دریا در آغوشت میکشم

و در هر موجی بوسه بر لبهایت مینشانم

و تن عریانت را غرق بوسه هایم میکنم

و تو همچو ماهی عریان

در آغوشم لیز میخوری

و من نیز از تو کام خواهم گرفت ....


شاهرخ 94/08/12  ساعت 20:18


محبوبم    هر لحظه اشتیاقم را فزون میکنی ( شاهرخ )

 

محبوبم



هر لحظه اشتیاقم را فزون میکنی

لب تشنه ام را تشنه تر میکنی

دریغ از یک قطره ، دریغ از یک بوسه

 در کویر تنهایی رهایم  میکنی


شاهرخ 94/08/12  ساعت 19:15

محبوبم    بوسه را ز لبهای داغ تو می باید چشید ( شاهرخ )

 


 

محبوبم



بوسه را ز لبهای داغ تو می باید چشید



عشق را ز دامن  زیبای  تو می باید چشید



وه چه زیباست وصال شیرنت در این شبها

 

وصل عشق را ز آغوش گرم تو می باید چشید




شاهرخ 94/08/12  ساعت 18:50



تو هانیه ی زیبا روی ، ناز و دلدار منی ( شاهرخ )



تو هانیه ی زیبا روی ، ناز و دلدار منی

تو هانیه ی روزهای و شبهای منی

عشق تو می تابد هر لحظه بر دلم

تو عشق منی ،هانیه ی گلرخسار  منی

میشکفد غنچه ی عشقت در دل سُرخم

هرجا که باشی هانیه ی زیباروی منی


شاهرخ 94/08/12  ساعت 15:32

 

 





تو ساغر شیرین ناز منی ( شاهرخ )

 



تو ساغر شیرین ناز منی

زیبا روی و گلرخسار منی

تو که شیرین زبانی بصد ناز

رخسار تو زیباست و نورانی

دلم بعشق تو می تپد هر لحظه

در کُنج دلم نشسته ای بزیبایی

هر آنچه در احساس تو می بینم

همش عشق است دلربایی

دلم شوق لقای تو دارد

در یک شب بارانی و مهتابی

ساغرت پر است ز شراب ارغوانی

بیا ساغردلم که تو شیرین ناز منی


شاهرخ 94/08/08  ساعت 03:43 بامداد


 





من عاشقِ مهر توأم ( شاهرخ )

 


من عاشقِ مهر توأم


روح و اندیشه ی زیبای توأم

حضورت نابست در لحظات عاشقی

من عاشقِ رسوای توأم

شاهرخ

94/08/07  ساعت 23:34



 




ای محبوب زیبای من  جدایی تو سخت است ( شاهرخ )

 

 


ای محبوب زیبای من

جدایی تو سخت است

و نبودنت غم انگیز

و غیاب تو حزن انگیز است تاریک

بودنت را دوست دارم

بودنت عین زندگی است و روشنایی

و مهر و دوستی و عشق تو را

نشانده ام بر قلبم

تا تو بیایی

همین دوست داشتنت زیباست

و بودنت زیباتر

بیا ای عشق من

زندگی بی تو تاریک است و

و من غمگینم


شاهرخ 94/08/2  ساعت 00:43  بامداد

 





پایان تکرار من می آید ز خویش ( شاهرخ )

 

پایان تکرار من می آید ز خویش

تا بگویم زمستانم کجاست

غم و اندوه زمانه

میبرد هوای دل را

در سراشیبی سقوط

آنجا که نیستی

زمانه نیست

خورشید نمیتابد

آهنگ دلگیریست

موسیقی عشق

و نجوای عاشقی

کور و کر و لال میشود

ای غم بی پایان

هزار اندوه در دلم کاشتی

آنچنان که نمی بایستی

و آنچه که نمی خواستی

نبایدها میشد

و باید ها نمیشد

ای دل مغرور

وقتی دریغ میکنی عشق را

به پایان تکرارها

میرسی ز خویش

و به خاموشی میگراید

اجاق عاشقی

شاهرخ 94/08/01 ساعت 16:38