شیرین نازم بوسه بر رویت زنم تا باده ی مستم دهی ( شاهرخ )
شیرین نازم
بوسه بر رویت زنم تا باده ی مستم دهی
بوسه بر لب میزنم تا بوسه ی نابم دهی
بوسه بر مه میزنم ، میکشم ناز تو را
بوسه بر چشمت زنم تا چشمه ی نابم دهی
شاهرخ 94/08/21 ساعت 00:42 بامداد
مظهر عشقی دلبر زیبای من ( شاهرخ )
نفسم قلب شیشه ایت را ( شاهرخ )
نفسم
قلب شیشه ایت را
پر از شراب سرخ عاشقانه
عشق نابم میکنم
تا مست شوی در آغوشم
تا ستاره بدمد در آغوشت
تا گلبوسه هایم بشکفت
بر لعل لبت
و عطر موهای سیاهت
و تن تبدارت
وجودم را به آتش کشد و
خاکسترم کند
بیا ای غزال دشت عاشقی
که شیر بیشه ی عشق
در انتظار تست
برای عاشقی کردن
برای بوسیدن و نوازش کردن
برای یکی شدن
روح و جسم جان
شاهرخ 94/08/20 ساعت 16:23
تا تو هستی ... ( شاهرخ )
تا تو هستی ...
خدا همراه عشق خواهد بود
و من نیز هم
شاهرخ 94/08/19 ساعت 15:40



غروب آفاقم ( شاهرخ )

غروب آفاقم
در طلوع سحری دیگر
عاشقانه طلوع کن
شاهرخ 94/08/18 ساعت 1:15 بامداد
آمدن و رفتن کار همیشگی دنیاست ( شاهرخ )
شبی خواهم آمد و ترا در آغوش خواهم گرفت ....( شاهرخ )
من تو را بدون مرز میخواهم ( شاهرخ )
من تو را بدون مرز میخواهم
از حصارها آزاد میخواهم
در این دنیای ممنوعه
ترا عاشق و رها میخواهم
آزادی عشق من و تو را
ز خدای عالمتاب میخواهم
شاهرخ 94/08/15 ساعت23:25
شب های تنهایی را طاقت بیاور ( شاهرخ )

شب های تنهایی را طاقت بیاور
گریزی از تنهایی نیست ...
کاش میشد
کاش میتوانستیم
تنها نباشیم شبها
شبهای بیقراری
سوزان در تب عشق
شبهای خواستنها
شبهای مهتابی
شبهای بوسه و آغوش
شبهای گرم وصال
در اوج بیقراری
بیا در شب یلدا
که تو را در انتظارم
شاهرخ 94/08/15 ساعت 17:04
حقیقت تلخ بود دیده ها تر ( شاهرخ )
با خیالم شبها و روزها روح و جسمت را فتح میکنم ( شاهرخ )
دریای من دلم تنگ است ( شاهرخ )
دختر دریا ترا بساحل دریا میبرم ( شاهرخ )
محبوبم هر لحظه اشتیاقم را فزون میکنی ( شاهرخ )
محبوبم بوسه را ز لبهای داغ تو می باید چشید ( شاهرخ )
تو هانیه ی زیبا روی ، ناز و دلدار منی ( شاهرخ )

تو هانیه ی زیبا روی ، ناز و دلدار منی
تو هانیه ی روزهای و شبهای منی
عشق تو می تابد هر لحظه بر دلم
تو عشق منی ،هانیه ی گلرخسار منی
میشکفد غنچه ی عشقت در دل سُرخم
هرجا که باشی هانیه ی زیباروی منی
شاهرخ 94/08/12 ساعت 15:32
تو ساغر شیرین ناز منی ( شاهرخ )
زیبا روی و گلرخسار منی
تو که شیرین زبانی بصد ناز
رخسار تو زیباست و نورانی
دلم بعشق تو می تپد هر لحظه
در کُنج دلم نشسته ای بزیبایی
هر آنچه در احساس تو می بینم
همش عشق است دلربایی
دلم شوق لقای تو دارد
در یک شب بارانی و مهتابی
ساغرت پر است ز شراب ارغوانی
بیا ساغردلم که تو شیرین ناز منی
شاهرخ 94/08/08 ساعت 03:43 بامداد
ای محبوب زیبای من جدایی تو سخت است ( شاهرخ )
ای محبوب زیبای من
جدایی تو سخت است
و نبودنت غم انگیز
و غیاب تو حزن انگیز است تاریک
بودنت را دوست دارم
بودنت عین زندگی است و روشنایی
و مهر و دوستی و عشق تو را
نشانده ام بر قلبم
تا تو بیایی
همین دوست داشتنت زیباست
و بودنت زیباتر
بیا ای عشق من
زندگی بی تو تاریک است و
و من غمگینم
شاهرخ 94/08/2 ساعت 00:43 بامداد
پایان تکرار من می آید ز خویش ( شاهرخ )
پایان تکرار من می آید ز خویش
تا بگویم زمستانم کجاست
غم و اندوه زمانه
میبرد هوای دل را
در سراشیبی سقوط
آنجا که نیستی
زمانه نیست
خورشید نمیتابد
آهنگ دلگیریست
موسیقی عشق
و نجوای عاشقی
کور و کر و لال میشود
ای غم بی پایان
هزار اندوه در دلم کاشتی
آنچنان که نمی بایستی
و آنچه که نمی خواستی
نبایدها میشد
و باید ها نمیشد
ای دل مغرور
وقتی دریغ میکنی عشق را
به پایان تکرارها
میرسی ز خویش
و به خاموشی میگراید
اجاق عاشقی
شاهرخ 94/08/01 ساعت 16:38
















به نام خداوند عشق آفرین