بلند آسمان جایگاه منست ( شاهرخ )
بین من تو کوهی فاصله است ( شاهرخ )
ترا می جویم و می بویم ای دل ( شاهرخ )
ترا می جویم و می بویم ای دل
ترا مینوشم و میسوزم ای دل
ترا ز باده ی مستانه دارم ای دل
چو ساغر جامی ز خون دارم ای دل
شاهرخ 96/05/11 ساعت 11:30
نیمه شبها ( شاهرخ )
نیمه شبها
بیاد تو می نشینم
با خاطراتی مبهم و ابر آلود
ز روزگاران عشق دلدادگی
در کوچه باغهای عاشقی
ترا بیاد می آورم
و می نوازم تار موهایت را
میخوانم آواز تنهایی را
سرود عشق و دلداگی را
در سحرگاهان تمنّای وجود
در کف حسرت بجا مانده
از نبودن های تو
و میسرایم ترا
در باغچه امید قلبم
شاید که بیایی ببالینم
شاهرخ 96/05/06 ساعت 21:35
پیچک سبز برگهایت ( شاهرخ )
پیچک سبز برگهایت
می پیچد بدامن بهار
وقتیکه زمستان کوچ میکند
ز سرزمین بهار
عطر زندگانی میدهد بوی بهار
در کوچه باغهای بهار
در کنار سپیدار زندگی
و در کشتزارهای عاشقی
در بوستانهای نارنج و تُرنج
در گلستانها و گلزارها
در شالیزارها و گندمزار های امید
میدمد روح االقدس
روح پاک یزدانی
در پیچکهای سبز بهار
تا بچینیم میوهای عاشقی را
در تابستانهای گرم و
پاییزهای رنگارنگ و زیبای بهار
بهاران خجسته باد
عاشقی ها پاینده باد
شاهرخ مورخه ی 96/05/05 ساعت 23:36
ساقی ساغر بدستی می ناب دارد امشب ( شاهرخ )
من آنسوی فرداها را دیدم ( شاهرخ )
من آنسوی فرداها را دیدم
ببام آسمانها کوچیدم
در آسمانها آرزوها دیدم
که در زمین مدفون شده و خاکیدم
شاهرخ 96/05/08 ساعت 1:43 بامداد
***
منم آنسوی فرداها را بدیدم
بسوی آسمانها پر کشیدم
ملائک بودند و آرزوها
خودم را زیر کوهی خاک دیدم
زمین آرامگه و مدفن شد ای یار
چنین آرمان ما در حد ایثار
زمین و آسمانها جای پایت
چه زیبا گفته است شاهرخ برایت
بلی گویم که این زیبایی از اوست
یقین پیرو زند بوسه بر این دوست
علی کارگر










به نام خداوند عشق آفرین