در یک روز بارانی می بوسیدم ترا ( شاهرخ )

در یک روز بارانی می بوسیدم ترا
در آغوشم می مکیدم غنچه لبان ترا
تو بودی و آغوشت بود و چتر و باران
ندانستم که خواب می بینم ترا
شاهرخ 95/08/29 ساعت 00:40 بامداد

در یک روز بارانی می بوسیدم ترا
در آغوشم می مکیدم غنچه لبان ترا
تو بودی و آغوشت بود و چتر و باران
ندانستم که خواب می بینم ترا
شاهرخ 95/08/29 ساعت 00:40 بامداد

محبوبم
شبها به پنجره ی نگاهت مینگریستم
تا ببینم چشم های انتظارت را
و چشمانت مروارید بود و درخشان
نگاهت زیبا بود و موزون
لبانت به طراوت باران
و موهایت دریای مواج شب
عطر گیسوانت پیچیده در شب
رویای وجودت ، سپید و نورانی
در خوابهای رویایی من
تو می آمدی تا سپیده دم
و من نجوا میکردم نام زیبای ترا
تا صبحی روشن و شیرین
شاهرخ 95/08/14 ساعت 23:02