صبحی روشن و شیرین ( شاهرخ )

محبوبم
شبها به پنجره ی نگاهت مینگریستم
تا ببینم چشم های انتظارت را
و چشمانت مروارید بود و درخشان
نگاهت زیبا بود و موزون
لبانت به طراوت باران
و موهایت دریای مواج شب
عطر گیسوانت پیچیده در شب
رویای وجودت ، سپید و نورانی
در خوابهای رویایی من
تو می آمدی تا سپیده دم
و من نجوا میکردم نام زیبای ترا
تا صبحی روشن و شیرین
شاهرخ 95/08/14 ساعت 23:02
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 14:19 توسط ❤ شاهرخ ❤
|
به نام خداوند عشق آفرین