با تو شبی سحر خواهم کرد مستانه ترا بغل خواهم کرد لب لعل ترا بوسه خواهم زد ببام آرزوها سفر خواهم کرد
شاهرخ مورخه 96/06/20 ساعت 19:28
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 14:33 توسط ❤ شاهرخ ❤
|
به نام خداوند عشق آفرین
خدای جهان های دور
که مستی فزاید در سرور
به هنگام روز به هنگام شب
چراغی برفروزد زنور
همو داند این چرخ دیرینه را
کجا می برد ز راههای دور
شاهرخ
(((شعرهای عاشقانه)))
سلام ...
((( آسمان هفت طبقه دارد )))
((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))
این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند . عاشقان ، نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.
با تشکّر شاهرخ
***
عشق سر آغاز زندگی است
زندگی سر آغاز درد است
پایان زندگی خاتمۀ درد است
خاتمۀ درد پایان عشق است
شاهرخ
به نام عشق که زیباترین سر آغاز است هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است
جهان تمام شد و ماهپاره های زمین هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است
هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است
پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است
به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است
بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق چرا که سنگ صبور است و محرم راز است
ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!
________________________
آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است!!! من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن سهراب…!!! قایقت جا دارد…!!! من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.
_______________________
من چاکر آنم که دلی برباید
یا دل به کسی دهد که جان آساید
آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست
در ملک خدای اگر نباشد شاید
سعدی
--------------------------------------
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……
---------------------------------
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند
---------------------------
در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی
و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی
در مکتب عشق با همه دانایی
سر گشته چو طفلان نوآموز شوی
ابوسعید ابوالخیر
-----------------------------
آنانکه جمال غیب دیدند همه رفتند و به عیش آرمیدند همه یک حرف ز مدعا نگفتند بکس با آنکه به مدعی رسیدند همه